تبليغاتX
کلبه صحرا
 تنها
من به آمار زمین مشکوکم

اگر این شهر پر از آدمهاست

پس چرا این همه دلها تنهاست! 

 

|+| نوشته شده توسط صحرا در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388  |
 گرانی
چه کسی می گوید که گرانی اینجاست

دوره ی ارزانیست چه شرافت ارزان تن عریان ارزان و دروغ از همه چیز ارزانتر

آبرو قسمت یک تکه ی نان و چه تخفیف بزرگی خورده است

قیمت هر انسان

|+| نوشته شده توسط صحرا در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388  |
 
زندگی صحنه رنگین ریاست

همه مشتاق به آن می نگریم 

عاقبت از پس تقدیر چو باد

روزی از لاشه آن می گذریم

زندگی خاطره ای بیش نبود

بهر ما جز غم و تشویش نبود

به کدام خاطره اش خوش باشم

که کدام خاطره اش نیش نبود

|+| نوشته شده توسط صحرا در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387  |
 
زندگی صحنه رنگین ریاست

همه مشتاق به آن می نگریم 

عاقبت پس تقدیر چو باد

روزی از لاشه آن می گذریم

زندگی خاطره ای بیش نبود

بهر ما جز غم و تشویش نبود

به کدام خاطره اش خوش باشم

که کدام خاطره اش نیش نبود

|+| نوشته شده توسط صحرا در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387  |
 گریه کن
گریه کن عزیزم اما نه واسه خودت

واسه اینکه نمیشه دیگه بیام تولدت

گریه کن جدایی ها مارو رها نمیکنن

آدما انگار برای ما دعا نمیکنن

گریه کن منم دارم مثل تو گریه میکنم

به خدای آسمونامون گلایه میکنم

گریه کن تو بختمون یه برف سنگین نیومد

اینهمه پرنده رد شد مرغ آمین نیومد

گریه کن بذار تمومه عقده هات خالی بشه

حق داره آدم یه وقتا از خودش خسته بشه

گریه کن واسه همه واسه خودت برای من

تویه بارونی ترین ثانیه حرفاتو بزن

 

                      

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط صحرا در یکشنبه دوم تیر 1387  |
 بازی دل
دربازی دل نگاه من مست تو بود

هر برگ دلم شکسته پا بست تو بود

من شاه دلم را به زمین انداختم

اما چه کنم که تک دل دسته تو بود 

|+| نوشته شده توسط صحرا در شنبه هفدهم فروردین 1387  |
 میخانه
انشب که دلی بود به میخانه نشستیم

ان توبه صد ساله به پیمانه شکستیم

از اتش دوزخ نهراسیدیم که انشب

ما توبه شکستیم ولی دل نشکستیم

|+| نوشته شده توسط صحرا در جمعه بیست و ششم بهمن 1386  |
 دنیا
تکیه بر دیوار کردم خاک برپشتم نشست

دوستی با هر که کردم عاقبت قلبم شکست

ان قدر رنجی که دنیا بر دل ما میکند

بر دل هر کس کند او ترک دنیا میکند 

|+| نوشته شده توسط صحرا در جمعه بیست و ششم بهمن 1386  |
 زدو رفت
انکه مست امدو دستی به دل ما زدو رفت

در این خانه ندانم به چه سودا زدو رفت

خواست تنها یی ما را به رخ ما بکشد

تنه ای بر در این خانه تنها زدو رفت

|+| نوشته شده توسط صحرا در جمعه بیست و ششم بهمن 1386  |
 شبهای شعرم
عزیز شبها ی شعرم

                          چشات اغاز شکفتن

           خا طرت خیلی عزیزه

واسه این همیشه تنها

حرم اغوش بزرگت

                      مثل خورشیده تو شبهام

|+| نوشته شده توسط صحرا در جمعه بیست و ششم بهمن 1386  |
 
 
بالا