تبليغاتX
کلبه صحرا
 حج
دلخوش از آنیم که حج میرویم

غافل از آنیم که کج میرویم

کعبه به دیدار خدا میرویم

او که همین جاست کجا میرویم؟

حج به خدا جز به دل پاک نیست

شستن غم از دل غمناک نیست

|+| نوشته شده توسط صحرا در چهارشنبه دوازدهم آبان 1389  |
 کعبه اینجاست
همه روزه روزه بودن همه شب نماز کردن

همه ساله حج نموذن سفر حجاز کردن

شب جمعه ها نخفتن به خدای راز گفتن

ز وجود بی نیازش طلب نیاز کردن

به مساجد و معابد همه اعتکاف جستن

 مناهی و ملاهی همه احتراز کردن

ز مدینه تا به کعبه سر و پا برهنه رفتن

دو لب از برای لبیک به وظیفه باز کردن

بخدا که هیج یک را ثمر آنقدر نباشد

که به روی نا امیدی در بسته باز کردن

 

|+| نوشته شده توسط صحرا در چهارشنبه دوازدهم آبان 1389  |
 تنها
من به آمار زمین مشکوکم

اگر این شهر پر از آدمهاست

پس چرا این همه دلها تنهاست! 

 

|+| نوشته شده توسط صحرا در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388  |
 گرانی
چه کسی می گوید که گرانی اینجاست

دوره ی ارزانیست چه شرافت ارزان تن عریان ارزان و دروغ از همه چیز ارزانتر

آبرو قسمت یک تکه ی نان و چه تخفیف بزرگی خورده است

قیمت هر انسان

|+| نوشته شده توسط صحرا در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388  |
 
زندگی صحنه رنگین ریاست

همه مشتاق به آن می نگریم 

عاقبت از پس تقدیر چو باد

روزی از لاشه آن می گذریم

زندگی خاطره ای بیش نبود

بهر ما جز غم و تشویش نبود

به کدام خاطره اش خوش باشم

که کدام خاطره اش نیش نبود

|+| نوشته شده توسط صحرا در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387  |
 
زندگی صحنه رنگین ریاست

همه مشتاق به آن می نگریم 

عاقبت پس تقدیر چو باد

روزی از لاشه آن می گذریم

زندگی خاطره ای بیش نبود

بهر ما جز غم و تشویش نبود

به کدام خاطره اش خوش باشم

که کدام خاطره اش نیش نبود

|+| نوشته شده توسط صحرا در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387  |
 گریه کن
گریه کن عزیزم اما نه واسه خودت

واسه اینکه نمیشه دیگه بیام تولدت

گریه کن جدایی ها مارو رها نمیکنن

آدما انگار برای ما دعا نمیکنن

گریه کن منم دارم مثل تو گریه میکنم

به خدای آسمونامون گلایه میکنم

گریه کن تو بختمون یه برف سنگین نیومد

اینهمه پرنده رد شد مرغ آمین نیومد

گریه کن بذار تمومه عقده هات خالی بشه

حق داره آدم یه وقتا از خودش خسته بشه

گریه کن واسه همه واسه خودت برای من

تویه بارونی ترین ثانیه حرفاتو بزن

 

                      

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط صحرا در یکشنبه دوم تیر 1387  |
 بازی دل
دربازی دل نگاه من مست تو بود

هر برگ دلم شکسته پا بست تو بود

من شاه دلم را به زمین انداختم

اما چه کنم که تک دل دسته تو بود 

|+| نوشته شده توسط صحرا در شنبه هفدهم فروردین 1387  |
 میخانه
انشب که دلی بود به میخانه نشستیم

ان توبه صد ساله به پیمانه شکستیم

از اتش دوزخ نهراسیدیم که انشب

ما توبه شکستیم ولی دل نشکستیم

|+| نوشته شده توسط صحرا در جمعه بیست و ششم بهمن 1386  |
 دنیا
تکیه بر دیوار کردم خاک برپشتم نشست

دوستی با هر که کردم عاقبت قلبم شکست

ان قدر رنجی که دنیا بر دل ما میکند

بر دل هر کس کند او ترک دنیا میکند 

|+| نوشته شده توسط صحرا در جمعه بیست و ششم بهمن 1386  |
 
 
بالا